
داستان فیلم در روستایی دلانگیز در بورگوندی جریان دارد و دربارهٔ میشل، زنی بازنشسته است که مشتاقانه منتظر دیدار با نوهاش، لوکاس، است. با این حال، به دلیل اشتباهی، این دیدار لغو میشود. در همین حین، پسر دوست صمیمیاش، ماری-کلود، پس از آزادی از زندان به خانه بازمیگردد که این امر تغییراتی در زندگی میشل ایجاد میکند