
مایکلا، یک بیمار صرعی، برای تحصیل در دانشگاه ثبت نام می کند. او داروهایش را کنار میگذارد و به زودی صداهایی را میشنود و مظاهر را میبیند که به او میگویند از اشیاء مذهبی دوری کند، اگرچه او کاملاً کاتولیک رومی است. یک کشیش با این ایده که میکالا می تواند توسط شیاطین تسخیر شود، تمسخر می کند، اما یک کشیش جوان تر برای زن جوان جن گیری ترتیب می دهد.