
دسامبر ۱۹۴۴ در یک روستای شواب در جنوب فرادانوب به نام سِکچو، سربازان اتحاد جماهیر شوروی زنان جوان را برای کاری کوچک، به سه هفته برداشت ذرت میبرند. وقتی ایرِن (مارینا گرا) که در انتظار همسرش از جبهه است و دیگر زنان خانوادههایشان را ترک میکنند، نمیداند که آنها را به جای چند روز، سالها دور از خانه نگه خواهند داشت. ایرن در شرایط بیرحمانهی کار در اردوگاه با رایموند (شاندرو چانی) آشنا میشود، که به او یاد میدهد چگونه در آن شرایط دوام آورد. رابطهای خاص و عاطفی بین آن دو شکل میگیرد با وجود آنکه هر دو خانوادهای در انتظار دارند…