
دیوید، آدمی که دوست دارد تنهایی را بپذیرد، ناگهان به دختری به اسم سارا برمیخورد در یک عروسی؛ هر دویشان تنها، هر کدام با زخمی درونی که از گذشته همراهشان است. وقتی دیوید ماشینی اجاره میکند با یک GPS عجیب و غریب، مسیرشان شروع میشود به جایی که «تصادف» به معنای آشنا و تغییرهاست.