
در یک دهکدۀ کوچک تامیل، دو گروه مذهبی متفاوت زندگی میکنند که همیشه تنشهایی بینشان هست. وقتی «کاتیرَوان»، مردی بیخدای روشنفکر و منتقد خرافات، ناگهان میمیرد، جسدش رفتاری غیرمنتظره دارد — چیزی که ساکنان دهکده آن را «علامتی الهی» میخوانند. اما دوست نزدیکش منیموتو معتقد است کاتیروان هنوز زنده است و نباید با این نگاه ساده و خرافاتی روبرو شد. داستان میان ایمان و دلیل، خرافات و حقیقت، و اینکه جامعه چگونه در مواجهه با مرگ، رمز و راز و باورهای مشترک شکل میگیرد، پیش میرود.