
یک کابوی سرسخت، زندگی آزاد و بیقید و شرطش در دشتهای باز را متوقف میکند تا وانمود کند شوهر موقت بیوه دوست از دست رفتهاش است تا او بتواند فرزند دلخواهش را به فرزندی بپذیرد. این دو از غریبه بودن به چیزی میرسند که هیچکدام انتظارش را نداشتند: یک فرصت برای عشق.