
داستان یک یاغی توسط راهبه ای که در حال سفر در سرزمین های بد است از مرگ نجات می یابد. او در ازای راهنمایی او به کلیسایی در ویلیستون از او پرستاری می کند تا سلامتی خود را حفظ کند. دوستی عمیقی بین این دو فرد بعید ایجاد می شود که آنها یاد می گیرند که با هم کار کنند تا از سفر خطرناک خود جان سالم به در ببرند.