
در یک غروب بارانی، فومی سائیکی، دانشجوی ۱۹ ساله، به طور اتفاقی با ساراسا کانایی ۹ ساله در پارک ملاقات میکند. کانای ساراسا در حال خیس شدن است. او از پدر و مادرش جدا شده و با عمه اش زندگی می کند، اما به ساکی فومی می گوید که نمی خواهد پیش خاله اش برگردد.