پس از کور شدن در کودتا علیه پادشاه، بزرگترین شمشیرزن چوسون به دور از غم و اندوه شهر خود مخفی می شود. اما وقتی قاچاقچیان دخترش را میربایند، او چارهای ندارد جز اینکه یک بار دیگر غلاف شمشیر خود را بیرون بکشد.