
در جریان تیراندازی در سالن، کلانتر هانت یک غریبه مشکوک را مجروح می کند. دستیار دکتر، همسر سرکارگر محلی، در زندان از او مراقبت می کند. در آن شب، شهر مورد حمله قرار می گیرد و هر دو ناپدید می شوند - فقط تیر یک قبیله آدمخوار پیدا می شود. هانت و چند نفر از افرادش به دنبال زندانی و همسر سرکارگر می روند.