
آرون در جستجوی کار با یک تبلیغ آنلاین مرموز روبرو می شود: «1000 دلار برای روز. سرویس فیلمبرداری. اختیار قدردانی می شود.» او با پول نقد کم و پر از ساده لوحی تصمیم می گیرد آن را دنبال کند. او به سمت کابینی در یک شهر کوهستانی دورافتاده حرکت می کند و در آنجا با جوزف، سوژه سینمایی خود در آن روز، ملاقات می کند. یوزف صمیمانه است و پروژه از صمیم قلب به نظر می رسد، بنابراین آرون شروع به فیلمبرداری می کند. اما با گذشت روز مشخص می شود که یوزف آن چیزی نیست که می گوید و نیت او اصلاً خالص نیست.