
ویلارد راسل که از نجات زندگی همسر در حال مرگش ناامید شده، شروع به مناجات، فداکاری و قربانی کردن میکند. پسر او که آروین نام دارد و شخصیت اصلی داستان نیز خواهد بود، از یک پسر بچه مدرسهای که همواره قلدرهای آن در حال زور گفتن به او هستند، در حال تبدیل شدن به مردی است که میداند درست در چه زمانی باید دست به کار شود.