
پس از تولد فرزند دخترش سینتیا، یک قصاب اسب پاریسی به زودی خود را رها می بیند و مسئول بزرگ کردن و مراقبت از دختر تازه متولد شده اش است. علاوه بر این، وقتی دختر کوچکش به یک نوجوان تبدیل میشود، به نظر میرسد که هیچ چیز زیادی در زندگی قصاب تغییر نمیکند، او هر روز همان تکرار بیحسکننده و خستهکننده را تجربه میکند، تا زمانی که سینتیا اولین نشانههای بلوغ را نشان میدهد. در آن شرایط و پس از یک حادثه وحشتناک همراه با خشونت غیرقابل کنترل، قصاب در یک مارپیچ رو به پایین سقوط می کند که هر چه قدر و منزلت در او باقی مانده است، به خاک سپرده می شود.