
ایتالیا، قرن شانزدهم. پتروچیو، یک زمیندار روستایی وبا، دروغگو و فقیر اهل ورونا، در جستجوی ثروت و همسری به پادوآ میرسد، در حالی که باپتیستا، تاجر ثروتمند، اعلام میکند که اجازه نخواهد داد بیانکا، کوچکترین دخترش، تا زمانی که با خلق و خو و سرکش ازدواج کند، ازدواج کند. کاترینا، دختر بزرگش، این کار را می کند.