
روبرتو وکیلی جوان و جاه طلب است که قرار است با سارا ازدواج کند. تمام زندگی او کاملاً برنامه ریزی شده است. در خلال سلب مالکیتی که او مسئول آن است، با میکول، یک زن جوان باشکوه و تحریک آمیز از روستایی کوچک در توسکانی آشنا می شود. این زمانی است که همه چیز شروع به پیچیده شدن می کند... فابیو، مجری معروف، بیست و پنج سال است که شوهر عالی بوده است. یک شب در یک مهمانی، او با الیانا، یک زن مهلک پر از شگفتی آشنا می شود. این ایستادن یک شبه ثابت میکند که بیشتر از آن چیزی است که او برای آن چانهزنی میکرد، وقتی که او از رفتن امتناع کرد... آدریان یک استاد تاریخ هنر آمریکایی است که پس از طلاقش به رم نقل مکان کرد. او با آگوستو، نگهبان ساختمان، دوست است، دخترش ویولا که می خواهد زندگی آرام او را مختل کند و آتشش را دوباره روشن کند.