
در حومه شهر یورکشایر، پسر بچه طبقه کارگر مونا با تامسین عجیب و غریب و نوازش ملاقات می کند. مونا برای مهر دوستی آنها، تمسین را به برادر مسیحی تازه متولد شده اش معرفی می کند و به او کمک می کند تا از پدر زناکارش جاسوسی کند. این دو دختر که با رازهایشان به هم گره خورده اند، دوستی آنها عمیق تر شده و وارد آب های خطرناکی می شوند.