
یئون گیو پسر نوجوانی است که می خواهد از زادگاهش فرار کند، جایی که خشونت در میان همسایه ها رایج است. او فقط امیدوار است که با مادرش زندگی آرامی داشته باشد. با این حال، دنیا هرگز به او اجازه نمی دهد که رویایی داشته باشد و امیدی به زندگی داشته باشد. وقتی یئون گیو به کمک بزرگترها نیاز دارد، چی گئون، اراذل و اوباش شهر، لطف می کند. لطف ساده یئون گیو را به کاوش در دنیای چی گئون سوق می دهد. از قضا باعث می شود که یئون گیو به تدریج وارد زندگی چی گئون شود. او با امید به فرار از جایی که هست، بین مرز تقلا می کند. آیا او می تواند در پایان از شهر فرار کند؟