
سرجیو مردی متفکر و بیگانه است که روزها به عنوان زباله گرد در لیسبون کار می کند و شب ها در خیابان های شهر پرسه می زند و به دنبال رابطه جنسی خشن و ناشناس با مردان است. یک شب او با مردی ملاقات می کند که به نظر می رسد تجسم خیالات عذاب کشیده او باشد و درگیر غریبه می شود تا اینکه تنهایی و آرزوی برآورده نشده او را در نهایت به حالت تاریک و خطرناک حیوانی سوق می دهد.