
ناندینی و سانجی ورما عاشق هستند و با کمک عموی مادری سانجی، هیرالال، کارمند قدیمی ساکسنا، توطئه میکنند تا املاک بزرگ آقای ساکسنا و تنها دختر بیوهاش، آرتی، و دو فرزندش را تصاحب کنند. پس از مرگ ناگهانی ساکسنا، سانجی از آرتی ناراحت می شود و با او ازدواج می کند.