
دایان یک نوجوان مرموز و تنها است. او که پیوندهای ویژه ای با پدرش کریستین دارد، از آموزش برادرش مارک مراقبت می کند. ورود جولیا به محله، یک زن جوان بریتانیایی کاریزماتیک و آزاد، زندگی روزمره دایان را مختل خواهد کرد. دایان که ناامیدانه مایل به بزرگسال شدن است، برای یک ترم تحصیلی، تلخ ترین تجربیات زندگی خود را تجربه می کند. هر چه بیشتر به جولیا نزدیک می شود، بیشتر بی مسئولیت می شود و عواقب و محدودیت های خواسته هایش را نادیده می گیرد.