
در زمان سلطنت پادشاه ژو، یک مقام رسمی وارد اتاق خواب او می شود و توسط دم های هیولایی داجی، صیغه اش، می بلعد. در خارج از شهرشان، چند جنگجو در داخل یک واگن فلزی در مورد استراتژی های خود برای آزاد کردن مردم نامرئی و رئیس آنها صحبت می کنند، زمانی که جیانگ ضیا به آنها ظاهر می شود.