
تونی، رهبر باند، با خدمهاش یک سرقت بزرگ الماس انجام میدهد، اما لینگ، پلیسی که تبدیل به جنایتکار شده است، میداند که غارت کیست و با ربودن دختر تونی و نگه داشتن او برای باج، پاسخ میدهد. متأسفانه تونی الماس ها را نیز از دست داد. در حالی که او دیوانه وار به دنبال دخترش و جواهرات می گردد، تونی با یک مامور دولتی که زمانی با لینگ کار می کرد جفت می شود و به دنبال انتقام از او است.