
وقتی پنهلوپه با جیمز الکات بانکدار ازدواج میکند، متوجه میشود که او به اندازهای مشغول کار است که نمیتواند به او توجه زیادی کند، بنابراین به شکل مبدل بانک او را غارت میکند. پس از اعتراف او به روانپزشکش، گرگ مانیکس، او پیشنهاد می کند که پول را به او برگرداند، زیرا مخفیانه عاشق او است. اما با نزدیک شدن پلیس پول را رها می کند. پنه لوپه مصمم به اعتراف به جنایت می شود، اما نه جیمز و نه پلیس داستان او را باور نمی کنند.