
آخندانند تریپاتی مشت آهنین صادرکننده فرش میلیونر و دان مافیای میرزاپور است. پسر او، مونا، وارثی نالایق و تشنه قدرت است که برای به ارث بردن میراث پدرش دست از کار نمی کشد. یک حادثه در یک مراسم عروسی او را مجبور می کند تا با راماکانت پاندیت، یک وکیل برجسته، و پسرانش، گودو و بابلو، برخورد کند. گلوله های برفی به بازی جاه طلبی، قدرت و طمع تبدیل می شود که بافت این شهر بی قانون را تهدید می کند.