
ماری سال دوم دبیرستان و دنبال ماجراجویی است. او با شیراسه آشنا می شود که بقیه افراد کلاس او را عجیب و غریب می دانند و به او «قطب جنوب» می گویند، زیرا قطب چنوب تنها چیزی است که او همیشه در مورد آن صحبت می کند. برخلاف همسالانش، ماری تحت تأثیر عشق شیراسه به قطب جنوب قرار می گیرد. با وجود اینکه بعید است دختران دبیرستانی هرگز به قطب جنوب بروند، او سعی می کند همراه شیراسه به قطب جنوب سفر کنند.