
جیو دختری متواضع است که در یک رستوران مشغول شستن ظروف است و عاشق آرتیت، سرآشپز است. او در یک اتاق کوچک تنگ جمع می شود، شب ها نمی خوابد و همیشه دیر به سر کار می آید. اما او یک راز بزرگ دارد: او ارواح را می بیند. و خاوپون، یک روح باکره که نمیداند چرا روحش نمیتواند به بهشت برود، جیو را تنها نمیگذارد. خاوپون مطمئن است که تنها از دست دادن باکرگی به او کمک می کند تا به بهشت صعود کند و بنابراین از بدن جیو برای اغوای آرتیت و رسیدن به آنچه می خواهد استفاده می کند.