
در طول دهه 1990، شو بان شیا زنی با بینش و قدرت است که بر بسیاری از موانع در صنعت فولاد مردانه غلبه می کند تا جایی برای خود ایجاد کند. مادر شو بان شیا در حین زایمان جان باخت در حالی که پدرش هرگز از او مراقبت نکرد. با وجود این، شو بان شیا در مواجهه با چالشها سخت، مغرور و نترس شده است. شو بان شیا و دوستان خوبش شیائو چن و تانگ شیائو چی در حمل و نقل ضایعات فولاد سرمایه گذاری می کنند. در صنعتی که مردان از مزیت مطلق برخوردارند، شو بان شیا به روح ماجراجویانه و نگرش عملگرایانهاش تکیه میکند تا از بسیاری از سختیهای ناگفته عبور کند و حتی از مرگ جان سالم به در ببرد. او در نهایت یک تجارت بین المللی واردات فولاد را باز کرد. زو بانکسیا حس شدیدی نسبت به بازار پیدا می کند که به تدریج تجارت خود را گسترش دهد و خود را به رشد در رشته خود و در عین حال یافتن عشق تشویق کند.