
لیو زی گوانگ هیچ خاطره ای از هشت سال گذشته زندگی خود ندارد. وقتی او به زادگاهش، جیانگبی باز میگردد، تنها چیزی که میداند این است که میخواهد به عنوان یک شهروند برجسته زندگی کند. اما آن هشت سال اسرارآمیز احتمالاً به او خواهد رسید زیرا او پس از بازگشت پدرش را مجروح در بیمارستان می بیند. هو رونگ کارآگاهی است که ظاهرش به اندازه شخصیتش آتشین است. او جوان است، اما رفتار سخت و مهارت های غیرقابل انکارش او را به یک افسر کارکشته تبدیل کرده است. او به شدت به کار خود اهمیت می دهد و هر کاری که لازم است برای محافظت از شهروندان چین انجام می دهد. نی وانفنگ رهبر یک سازمان جنایتکار است. او یک حریف بسیار حیله گر برای پلیس است، زیرا هم باهوشی و هم شرارتش او را مردی آزاد نگه می دارد. وقتی لیو زی گوانگ و هو رونگ با هم آشنا میشوند، در ابتدا برای کنار آمدن با هم تلاش میکنند. اما وقتی هر دو با هم در مقابل نی وانفنگ قرار می گیرند، رابطه آنها رشد می کند. با این حال، همه چیز پیچیده تر می شود، زیرا هو رونگ در مورد گذشته لیو زی گوانگ بیشتر می آموزد، درست همانطور که می بیند عاشق او شده است.