
این داستان، روایت دختر جوانی است که برای تدریس به کودکان بستری در اسایشگاه مسلولین به شهر کوچکی مهاجرت میکند و عاشق پزشک بیمارستان میشود. رفتارهای این دو شخصیت در تعامل با هم و سایر افراد، و رفتارها و زندگی دیگر شخصیتهاست که قصه را میسازد و پایان قصه بینیاز به اتفاق خارقالعادهای، خواننده را با خود همراه میکند.