
ژائو پانئر یک چایخانه دار باهوش و باهوش در کیانتانگ است که در کنار دو دوست صمیمی خود سان سانیانگ و سونگ یینژانگ زندگی می کند. هنگامی که متوجه می شود نامزدش پس از رسمی شدن در پایتخت بیانجینگ او را به خاطر یک زن دیگر از یک افسر عالی رتبه ترک کرده است، از تسلیم شدن در سرنوشت خود سرباز می زند و تصمیم می گیرد برای جستجوی حقیقت به پایتخت سفر کند. در راه خود به آنجا، او با هر دو بهترین دوست خود که زندگی آنها را نجات می دهد، راه می افتد و آنها او را دنبال می کنند. گو کیانفان فرمانده یک اسکادران نخبه پایتخت با نام مستعار "شیطان زنده" است. او توسط همان افرادی که با آنها سوگند وفاداری میخورد تنظیم میشود و باید حقیقت پشت یک نقشه شوم که دربار امپراتوری را درگیر میکند، کشف کند. هنگامی که او برای اولین بار با ژائو پانئر ملاقات می کند، آنها چشم به هم نمی بینند، اما این تاجر باهوش توجه او را به خود جلب کرده است و همانطور که به یکدیگر کمک می کنند، به اهداف خود نزدیک می شوند.