
تانگ وی وی، دانشجوی ۲۷ ساله کارشناسی ارشد روانشناسی، به دلیل مخالفت خانوادهاش نتوانست رویاهایش را دنبال کند. پدرش قصد داشت او را قبل از ۲۸ سالگی ازدواج دهد. او که از سوی پدرش تحت فشار بود و رویاهای تحصیلیاش به تعویق افتاده بود، از افسردگی رنج میبرد و از ازدواج بیزار بود. او در یک تصمیم خودسرانه برای تنظیم وضعیت روانی خود، یک مغازه دسر فروشی باز کرد. در این زمان، لین ران، ۵ سال کوچکتر از او، ظاهر میشود و دنیای او را با گرما و نور خورشید روشن میکند.