
ناتسوئو پسری دبیرستانی است که ناامیدی خردکنندهی عشقی یکطرفه را تجربه میکند. بدتر از آن، کسی که او عاشقش است، معلمش، هینا، است. او برای اینکه روحیهاش را بالا ببرد، به یک مهمانی شبانه میرود و در آنجا با دختری به نام رویی آشنا میشود. آن دو با هم میخوابند و انتظار دارند دیگر هرگز یکدیگر را نبینند، اما سرنوشت نقشههای دیگری دارد. زندگی او ناگهان پیچیدهتر میشود وقتی پدرش به خانه میآید و اعلام میکند که با زنی ازدواج کرده که دو دختر دارد که ناتسوئو قبلاً آنها را دیده است: هینا و رویی!