
وقتی لو شی برای نجات شیا مو بااستعداد از یک حادثه تهدیدکننده اجرا در یک مسابقه بزرگ آوازخوانی وارد عمل میشود، بیاعتمادی دیرینهای را که از زمان آشناییشان در همان خانهای که نوجوانان یتیم در آن زندگی میکردند، به وجود آمده بود، از بین میبرد. لو شی عاشق شیا مو میشود و او چن، خواستگار شیا مو، را وادار میکند تا او را برای تحصیل به خارج از کشور بفرستد. پنج سال بعد، لو شی که اکنون مشهور شده است، دوباره با شیا مو ملاقات میکند، درست در همان لحظهای که یک تصادف باعث میشود او چن حافظهاش را از دست بدهد. همانطور که عشق و نفرت با سردرگمی در هم میآمیزند، این مثلث عشقی چگونه آشکار خواهد شد؟