
آئویی - دختری که میتواند ارواحی به نام آیاکاشی را ببیند - پس از از دست دادن پدربزرگش، ناگهان با یک غول روبرو میشود. غول از آئویی میخواهد که بدهی پدربزرگش را بپردازد و در همین حال، درخواست بزرگی میکند: ازدواج با او! آئویی این پیشنهاد مضحک را رد میکند و تصمیم میگیرد در مهمانخانه تنجین-یا برای آیاکاشی کار کند تا بدهی خانوادهاش را پرداخت کند.