
روزی روزگاری یک جوان خوشتیپ و مرموز به اسم جسور مثل بمب میافته توی یه شهر پر آرامش به اسم کورولداغ. اولین قدمی که میذاره داخل شهر با یک دختر بسیار زیبا به اسم سوهان رو به رو میشه. بعد از این رویارویی متفاوت جاذبهای بین اونا شکل میگیره که نمیتونن جلوی اون رو بگیرن اما یه چیزی هست که نمیدونن. با دشمنی دیرینهی خونوادهی این دو جوون آرزوی خوشبختی اونا به یک عشق غیر ممکن تبدیل میشه.