
هازال، دختر جوان زیبا، با کنان، ماهیگیر جوان و خوشقیافه، نامزد کرده است. روز قبل از عروسیشان، هازال مجبور به ازدواج با وورال، تاجر موفقی میشود که از اولین باری که او را در حال کار در جشن تولدش به عنوان پیشخدمت دیده، عاشقش میشود. ناز، همسر اول وورال، دقیقاً شبیه هازال بود و به همین دلیل وورال عاشق او شد، زیرا ناز دو سال پیش فوت کرده و حالا او جایگزین او را در هازال پیدا کرده است. داستان، داستان عشق بین کنان را روایت میکند که فکر میکرد هازال او را فقط به خاطر پول و زندگی اجتماعی بهتر رها کرده و با هدف انتقام از آنها، به یک تاجر موفق تبدیل شده است، و هازال که سعی میکند تمام چیزهایی که از سر گذرانده و نحوهای که وورال رویاها و جوانیاش را دزدیده است، فراموش کند، و البته وورال که هنوز منتظر است تا هازال او را به اندازه کنان دوست داشته باشد.