
پس از وقایع داستان کشتی سپیدهپیما، یوستاس اسکراب دچار تغییرات مثبت زیادی در شخصیت و رفتارش شده و طی همین دوران نیز او با دختری به اسم جیل پل(Jill Pole) در مدرسه شبانهروزی خانه آزمودن، برخورد کرده و همصحبت میشود. این اتفاق زمانی میافتد که یوستاس، جیل را درحال مخفی شدن از دست قلدرهای مدرسه مییابد و برای دلداری دادن او شروع به تعریف داستانهایش در سرزمین نارنیا و رشادتهایی که در آنجا به ثمر رسانده، کرده و این ماجراها را دلیل تغییر شخصیت و رفتارش میداند. این تعریف تنها یوستاس را در دید جیل به هدف دیگری برای قلدرها تبدیل میکند آنچنان که این را به زبان آورده و به یوستاس گوشزد میکند که خیالپردازی حاصلی جز مسخره شدن و مورد قلدری قرار گرفتن ندارد. در میان صحبتهایشان، قلدرهای مدرسه بالاخره آنها را پیدا کرده و دورهشان میکنند. یوستاس به جیل پیشنهاد میدهد تا از اصلان، شیر قدرتمند و کمکرسان نارنیا طلب کمک کنند و جیل نیز ناچار میپذیرد. نخست اتفاقی نمیافتد، اما زمانی که قلدرها با آندو وارد درگیری میشوند دروازهای جادویی بر آنان پدیدار شده و با فرار و عبور از آن درب، در کشور اصلان ظاهر میشوند.