
کورکوت علی پسر جوان و خوشقیافهای است که زندگی فقیرانهای در آلمان دارد. او در کودکی توسط والدینش رها شده و توسط زوجی در آلمان به فرزندی پذیرفته شده است. با این حال، خانوادهی سرپرست او او را تنها گذاشتهاند. از سوی دیگر، جیلان دختر جوان زیبا و سادهای است که در استانبول ترکیه زندگی میکند. او طراح مد خوانندهی مشهوری به نام تولگا است که عاشق اوست. در یک مراسم عروسی، کورکوت از ناحیهی سر مورد اصابت گلوله قرار میگیرد. پزشک او را نجات میدهد، اما کورکوت باید با گلولهای که به سرش اصابت میکند، کمتر از یک سال زنده بماند. پس از این اتفاق ناگوار، کورکوت به استانبول میرود تا والدین بیولوژیکی خود را پیدا کند. او متوجه میشود که مادرش خوانندهی مشهوری به نام گونول کارانلی است که پسری به نام تولگا دارد. کورکوت آنقدر احساس خیانت میکند که مادر بیولوژیکی و برادرش زندگی شادی را در استانبول سپری میکنند. آیا کورکوت گذشتهی خود را فراموش میکند و بقیهی عمرش را در آرامش سپری خواهد کرد؟ آیا جیلان موفق میشود شادی را به کورکوت بیاورد؟ آیا کورکوت انتقام خود را از مادر و برادرش خواهد گرفت؟