
آسیه دختر جوان و زیبایی است که به عنوان مانیکوریست در یک سالن زیبایی کوچک کار میکند. او به همراه خانوادهاش در یک محله فقیرنشین زندگی میکند و میخواهد هر چه زودتر ازدواج کند تا از شر زبان بد نامادریاش خلاص شود. وقتی میفهمد که باردار است، فوراً با دوست پسرش صحبت میکند و از او میخواهد که بیاید و از خانوادهاش برای ازدواج اجازه بگیرد. با این حال، دوست پسرش میخواهد که او سقط جنین کند و به وضوح اشاره میکند که قصد ازدواج ندارد.