
هدف مشترک دوران، جلال و مصطفی این است که هر چه زودتر از شر محلهی حاشیهنشینی که در آن زندگی میکنند خلاص شوند. دوران میخواهد در مسابقات موی تای برنده شود و به یک مبارز ثروتمند و مشهور تبدیل شود. جلال پس از تلاشهای ناموفقش، شروع به کار روی یک آهنگ رپ میکند. از سوی دیگر، مصطفی سعی میکند وارد باند بانفوذ محله شود. برای مالک باشگاه ورزشی دستکشهای طلایی، هاکی، بوکسور قهرمان سابق، مسابقات پیش رو تنها فرصتی است تا از شر بدهیهایش به برادر بانفوذ محله، سدات، خلاص شود. وقتی نوه هاکی، آسلی، که در آلمان زندگی میکند و سالهاست او را ندیده است، با یک الماس دزدیده شده از راه میرسد و سپس آن را در اثر یک تصادف از دست میدهد، تعادل در محله به هم میریزد.