
داستان یک ویراستاره که دو هفتهی دیگر عروسیشه، ولی به همراه دوستانش به میهمانی دعوت می شود، در آنجا با پسری ملاقات می کند که در نگاه اول از همدیگر خوششان می آید. او که میفهمد دختر به دنبال خانه میگردد از او درخواست شماره می کند و آدرس خانه خودش رو برای اجاره به وی می دهد، غافل از اینکه نمیداند دختر نامزد دارد و